بهنام شهایی -
وحید پور مصطفی کوه کمر
یکی از راههای
کسب مزیت رقابتی پایدار، تاکید و توجه بر یادگیری مستمر کارکنان سازمان به منظور
نیل به اهداف سازمانی با حداکثر اثربخشی است. مسلما، محیط متغیر امروز، به
سازمانها اجازه نخواهد داد که در مقابل فشارهای ناشی از مهارت، تواناییهاو تکنولوژیهای
رقبا، به صورت سنتی و همیشگی اداره شوند. بسترسازی و زمینه سازی یادگیری و آموزش
سریعتر از رقبا، می تواند به سازمان کمک کند تا نسبت به رقبا سریعتر و بهتر گام
بردارد. محیط متلاطم و متغیر شرکتها که مشخصه اصلی آن جهانی شدن بازارها، تغییر
نیازهای مشتریان و افزایش رقابت در بازار محصولات می باشد، شرکتها را مجبور می
سازد تا پیوسته به دنبال بهبود عملکرد خود باشند. امروزه، آموزش و یادگیری شرط
اصلی پیشرفت و موفقیت هر سازمانی می باشد. چرا که آموزش از یک طرف، کارکنان را
ورزیده ساخته و توانائیهای بیشتر و پر بارتری را در آنها ایجاد می کند. از طرف
دیگر، باپیشرفت و افزایش مهارتهای کارکنان، نیازها و خواسته های مشتریان به نحو
مطلوبتری برآورده می شوند که این امر کسب مزیت رقابتی پایدار را برای سازمان به ارمغان
می آورد. در این مقاله به بررسی مفاهیم و ویژگیهای سازمان یادگیرنده و نیز نقش آن
در کسب مزیت رقابتی پایدار پرداخته می شود.
کلمات کلیدی:
یادگیری، سازمان یادگیرنده، رویکردها و ویژگی های سازمان یادگیرنده، کسب مزیت
رقابتی پایدار
در جهان
رقابتی امروز، سازمانی شانس بقا داردکه بتواند خود را پیوسته با تغییرات محیطی
پیرامون خود وفق دهد. تغییرات محیطی، سازمانها را وادار ساخته است تا پیوسته به
دنبال بهترین راهکارها و رویه ها به منظورسازگاری بامحیط خود باشند و بدین ترتیب
به مزیتی رقابتی دست یابند. یکی از راههای کسب مزیت رقابتی پایدار، تاکید و وجه
بریادگیری مستمر کارکنان سازمان به منظور نیل به اهداف سازمانی با حداکثر اثربخشی
است. مسلما، محیط متغیر امروز، به سازمانها اجازه نخواهد داد که در مقابل فشارهای
ناشی از مهارت، تواناییها و تکنولوژیهای رقبا، به صورت سنتی و همیشگی اداره شوند.
بسترسازی و زمینه سازی یادگیری و آموزش سریعتر از رقبا، می تواند به سازمان کمک
کند تا نسبت به ، آن سازمانی است که در آن، افراد به طور مستمر تواناییهای خود را
ارتقاء می بخشند تا 11 رقبا سریعتر و بهتر گام بردارد. سازمان یادگیرنده به نتایجی
که مدنظر است دست یابند و بدین ترتیب الگوهای جدید تفکر رشدیافته و اندیشه های
جمعی و گروهی گسترش یابند. ایجاد و حفظ یک سازمان یادگیرنده نوعی مزیت رقابتی به
شمار می آید که می تواند سازمان را در در برابر سایر سازمانهای رقیب ، نیرومند،
پایدار و استوارنگهدارد. Huysman سازمان
یادگیرنده را نوعی از سازمانها می داند که یادگیری اعضایش را به گونه ای فراهم می
آورد که نتایج ارزشمندی را نظیرنوآوری، کارایی، هم سوئی بهتر با محیط و مزیت
رقابتی پایدار به ارمغان می آورد[1]. همچنین ، پیتر سنگه نیز معتقداست که تنهامنبع
مزیت رقابتی پایداردربلندمدت برای سازمانها،یادگیری سریعترنسبت به رقبا است
وچنانچه سازمان به این امر نائل گردد،ازسایر سازمانهای رقیب اثربخش تروکارآتر
خواهدشد[2].در این مقاله،به بررسی مفهوم سازمان یادگیرنده،ابعادوویژگیهای آن،عوامل
موثر برسازمانهای یادگیرنده وتفاوت آن با سازمانهای سنتی در جهت کسب مزیت رقابتی
پایدارپرداخته می شود.
مروری اجمالی
بر ادبیات مقاله:
رویکرد
"سازمان به عنون یک نظام یادگیرنده" دراوایل دهه 90مطرح شد. فردریک
دبلیو تیلور(کسی که تئوری اثربخش مدیریت علمی را تدوین نمود) معتقداست که وقتی
واقعیتهای مدیریت، بیان وسنجیده شود، وی می تواند یادگیری اش را به دیگران منتقل
نموده و درنتیجه کارائی سازمان را افزایش دهد. درسال ،1950 رویکرد سازمانهای
یادگیرنده توسط تئوریسین هائی چون ریچارد ساِیبرت، جیمزمارچ و هربرت سایمون اصلاح
و بازنگری شد.[12 ] ازطرفی دیگر، بنا به گفته محققان، مفهوم سازمانهای یادگیرنده،
ازسالهای واپسین قرن بیستم، 2 ازجانب محققان و رهبران
سازمانها توجه بیشماری را به خود جلب کرده است. شایدانتشارکتاب اصل پنجم:هنروعمل
سازمان یادگیرنده نوشته پیتر سنگه ، مهمترین روند فکری این پارادایم باشد.
پیترسنگه در کتاب خود، پنج مبنا را برای سازمانهای یادگیرنده درنظرگرفت. این مبانی
عبارتنداز:
• مهارت
فردی(یعنی مهارت کشف کردن و نیز تعمیق مداوم بینش فردی)
• مدلهای
ذهنی(یعنی توانائی کشف تصاویر درونی ما ازجهان بیرون به منظور بررسی و تحلیل آنها و
ابراز آن تصاویر برای
تاثیرگذاری بر
دیگران)
• بصیرت
مشترک ( یعنی عمل کشف تصاویر مشترک از آینده که تعهد واقعی را در افراد تقویت می کند)
• یادگیری
تیمی (یعنی قدرت همفکری کردن با هم است که از طریق کسب مهارت در گفتگو و مباحثه با
یکدیگربه دست می آید)
• تفکر
سیستمی (اصلی که اصول مذکور را با هم ترکیب و تکمیل کرده و آنها را به عنوان مجموعه
ای واحد از تئوری و عمل مطرح می کند
با رویارویی
سازمانها با محیط متلاطم و متغیر امروزی، نیاز به یادگیری و پیشی گرفتن از
سازمانهای رقیب تشدید شده است. پیترسنگه فرض می کند که سازمانهای یادگیرنده به طور
مداوم توانایی خود را در ساخت آینده سازمانی توسعه می دهند. وی تفکر سیستمی را
مهمترین عامل تاثیرگذار در سازمان یادگیرنده می داند و به عقیده وی، دراین صورت
است که تمامی اعضا به درک جامعی از کل سازمان می رسند. ازنظر وی، یادگیری تیمی به
دلیل آنکه نوعی روحیه همکاری را در میان افراد ایجاد می کند، می تواند در امر
یادگیری حائز اهمیت باشد. همچنین با داشتن دیدگاهی مشترک و توجه به مهارتهای فردی،
آموزش سریعتر و مفیدترصورت می گیرد و مشخص می شود که افراد و سازمان به چه شکل در
راستای نیل به اهداف و مقاصد سازمان گام بردارند
شمار نظریه
پردازانی که سعی در ترسیم و توصیف متمایز سازمانهای یادگیرنده داشته اند، بیشمار
است. به عنوان مثال، جونز و هنری اذعان می دارند که سازمان یادگیرنده به مدیریت
منابع انسانی، آموزش و کسب دانش و مهارتها توجه دارد. به زعم آورمیر، سازمان
یادگیرنده، یک محیط سازمانی خاص می باشدکه یادگیری افراد را تسهیل نموده و بدین
شکل کل سازمان را تحت نفوذ خود درمی آورد و توسعه مستمر رفتارها و کارکردهای نوین
را ترغیب و تشویق می نماید. ایکی هارا بیان می کند که روح سازمان یادگیرنده در
فرایندهای یادگیری افراد یافت می شود[8]. به زعم گاروین، سازمان یادگیرنده،
سازمانی است که درایجاد، اکتساب وانتقال دانش و در تغییر رفتارش به منظور انعکاس
دانش و بینش روز مهارت و توانایی دارد [3] . همچنین، مارسیک و واتگینز، اذعان
دارند که عامل اصلی افزایش ظرفیت سازمانی، ایجاد و حفظ سازملن یادگیرنده است. [5]
افزون بر
تعاریف یاد شده، سازمان یاد گیرنده نوعی مزیت رقابتی است که از طریق موارد ذیل
حاصل می گردد:
ساخت وحفظ
یادگیری فردی و جمعی برای بهبود عملکرد سیستم سازمانی
ترغیب یادگیری
برای رفع نیازهای مشتریان
مشارکت در
بهترین کارکردهاو شناسایی فرصتهای آموزشی جدید با مدیریت توده های دانش
همانطور که
ملاحظه شد، تمامی تعاریف نظریه پردازان سازمانی بر پایه یادگیری مستمر به
منظورآمادگی جهت رویاروئی بامسائل وفرصتهای آتی سازمان است. از این رو، توجه به
ویژگیها و خصوصیات سازمانهای یادگیرنده و پیاده سازی موفق آن درسازمان، نقش مهمی
را در موفقیت سازمان و کسب مزیت رقابتی ایفا می کند.
رویکردها و
ویژگیهای سازمانهای یادگیرنده
به طور کلی
برای یادگیری سازمانی چندین مبنا درنظر گرفته می شود که برخی از این مبانی عبارتند
از : توجه بر یادگیری و نیز کسب اهداف سازمانی، پیروی از منطق سیستمها، یکپارچگی
یادگیری سازمانی با یادگیری فردی، تداوم و تکرار یادگیری، یادگیری از ناکامی های گذشته،
پیگیری مجموعه فرایندهای قابل پیش بینی، یادگیری از تجارب مستقیم خود و تجربیات
دیگران، یادگیری به منظور کشف فرصتهای جدید و یا استفاده از موقعیتهای کنونی و ...
برای ایجاد و
حفظ یک سازمان یادگیرنده، درعین توجه به مبانی فوق الذکر، توجه به ابعاد آن نیز
ضروری و لازم است. با مرور ادبیات مشخص گردیدکه ازچهاردیدگاه تحت عنوان سازمان
یادگیرنده استفاده می شود. این دیدگاه ها مبتنی بر ادراکات عاملان سازمان
یادگیرنده می باشد و برحسب میزان توجه آنها به هریک از این ابعاد، از آنها استفاده
می شود. این دیدگاهها عبارتند از
یادگیری
سازمانی
یادگیری
سازمانی به دو چیز اشاره دارد: آگاهی از نیاز به سطوح مختلفی از یادگیری، و ذخیره
سازی دانش در سازمانها. البته عنصر مهم دیگر این است که دانش ذخیره شده درسازمان ،
عملا به کارگرفته شود. آنچه که فرد می آموزد، در سازمان ذخیره شده و موجب دانش
ویادگیری سازمانی می شود. حافظه سازمانی که شامل کارهای روزانه، رویه های
استانداردعملیاتی، مدلهای مشترک ذهنی، اسناد و دست نوشته ها می باشد، رفتار سازمان
و اعضای آن را منظم ساخته و درجهت چیستی یادگیری سازمان گام برمی دارد. یادگیری سازمانی
اغلب به سه سطح تقسیم می گردد. برای مثال، آرجریس و شون از اصطلاحات یادگیری تک
حلقه ای، یادگیری دوحلقه ای، و یادگیری سه حلقه ای استفاده می کنند. آنها می گویند
که سازمانها باید در هر سه سطح قادر به یادگیری باشند، یعنی به طور مداوم راههای کنونی
انجام امور را بهبود بخشند (یادگیری تک حلقه ای)، توانایی پاسخگویی به دوره های
عملی ر اداشته باشند(یادگیری دوحلقه ای) و از نحوه یادگیری تک حلقه ودو حلقه ای
آگاه باشند (یادگیری سه حلقه ای).[6] همچنین برای یادگیری گونه های مختلفی بیان
شده است که عبارتند از: آزمایش وتجربه، کسب شایستگی،
بهبود مستمر، و الگوبرداری که البته توضیح این پارادایم ها درحوصله این متن نیست.
یادگیری در
محیط کار
در عوض یاگیری
در دوره های رسمی، کارکنان درحین انجام کار آموزش می بینند. برخی افراد این بعد را
آموزش ضمن خدمت می نامند. این بعد از سازمان یادگیرنده، آموزش و یادگیری را به
عنوان بافت وابسته تلقی نموده و در آن می بایست دوره های رسمی، نقش محدودی را در
یادگیری ایفا کنند، چرا که استفاده از یادگیری حاصل از دوره های رسمی و برنامه ها،
سخت ودشواراست. یادگیری حین خدمت ضمن آشنا سازی
فرد با مفاهیم کاری مورد نیاز، این امکان را فراهم می آورد تا فرد موارد آموخته
شده را عملا به کار برده ودر ذهن خود ملکه سازد.
محیط یادگیری
بعد سوم
سازمان یادگیرنده، محیطی است که یادگیری افراد را تسهیل می سازد. این بعد، فضای
مثبتی است که یادگیری آسان و طبیعی را میسر می سازد. اگر توجه بر ویژگیهای
تسهیلاتی سازمان مدنظرباشد، عناصر ساختاری رامی توان دراین بعدمشاهده نمود. به
عبارت دیگر،سازمان محیطی را برای یادگیری مهیا می سازدکه آسان سازاست نه کنترل
شده. بنابراین اگرمحیط زمینه سازآموزش ویادگیری باشد،میل ورغبت افرادبرای یادگیری
افزایش می یابدودر نتیجه بازده یادگیری بالا می رود.
ساختار
یادگیری
این بعد که یک
ساختار انعطاف پذیر و ارگانیک است و بر ساختار بوروکراتیک ارجحیت دارد، یادگیری
رابه مثابه ضرورتی برای ساختار یادگیری مد نظر قرار می دهد. سازمان برای ایجاد و
حفظ انعطاف پذیری به یادگیری مستمر نیاز دارد . درحالی که دربعدقبلی، محیط فقط
یادگیری را تسهیل می کند، دراین بعد، افراد از محیط بیرونی، به خصوص مشتریان می
آموزند تا بتوانند نیازها و خواسته های مشتریان را بر آورده سازند. فعالیتها عموما
در درون تیمهایی سازماندهی می شود که اختیار و توانائی معناداری دارا هستند. هر
عضو تیم در عین این که متخصص است، یاد گرفته است که چگونه وظائف شغلی اعضای دیگر
تیم را انجام دهد. این امر موجب میگردد تا بتوان اعضای تیم های سازمان را جایگزین
یکدیگر نمود. ازطرف دیگر، سازمان یادگیرنده، کاملا تخت و مسطح است. اگرچه یک
سازمان ارگانیک نباید تخت و غیر متمرکز باشد، اما میتوان آنرا به صورت سلسله
مراتبی و متمرکز اداره کرد. تفویض اختیار و مسئولیت پذیری کارکنان و مشارکت آنان درتصمیم
گیریها، به انگیزش ورغبت کارکنان برای یادگیری می افزاید.
در مجموع، هر
یک ازابعاد سازمان یادگیرنده در جای خود حائز اهمیت است،اما بهتر است که این ابعاد
را به صورت یکپارچه به کارگرفت. در نمودار -1- ، مدل یکپارچه ابعاد سازمان
یادگیرنده آورده می شود سازمان یادگیرنده همچون هر سازمان دیگری از ویژگی هایی
برخوردار است که توجه به آنها خالی از لطف نیست. این ویژگیها عبارتند از:
-1 سازمان
یادگیرنده درد و عشق آموختن دارد یعنی سازمان یادگیرنده نیاز به آموختن را احساس
می کندو در پی یادگیری است. سازمان اگر احساس کند که برای بقاء وتداوم حیات و نیز
رشد در یک محیط مشحون از رقابت و چالش باید بیاموزد، مسلما به دنبال یادگیری روان
خواهد شد
-2 سازمان
یادگیرنده با مشکلات مأنوس وخوگر نمی شود. چرا که سازمان یادگیرنده حساس و هوشیار
است و به محض آنکه مشکلی را حس کرد، در پی رفع آن برمی آید و برای هر مسئله ای ،
راه چاره ای جستجو می کند
-3 سازمان
یادگیرنده از الگوی ذهنی پوینده ای برخوردار است یعنی الگوی ذهنی خود را نسبت به
مسائل شناسایی کرده و آنها را دائما مورد ارزیابی و سنجش قرار می دهد. الگوی ذهنی
سازمان، نحوه نگرش وجهان بینی سازمان را نشان می دهد. این الگو چگونگی برخورد
سازمان با محیط بیرونش را مشخص می سازد.
-4 سازمان
یادگیرنده کارکنانی یادگیرنده و خلاق دارد. سازمان ازطریق کارکنان و اعضایش فرایند
یادگیری را تحقق می بخشد. اگر چه یادگیری افراد برای یادگیری سازمانی کافی نیست
اما شرط لازم برای سازمان یادگیرنده، وجودکارکنان و مدیر یادگیرنده است
-5 سازمان
یادگیرنده از تجربه های خود پند می گیرد اما صرفا بر تجربیات متکی نیست. تاکید بش
از حد بر تجربه های گذشته از سر ساده اندیشی و زودباوری نتیجه مطلوب و ماکزیمم را
از سازمان دور می کند.
-6 سازمان
یادگیرنده علت مشکلات را در خود جستجو می کند. یعنی می بایست در زمان بروز هر
مشکلی به بررسی نقش خود در ایجاد و حل آن مشکل بپردازد و بدون جهت گیری تعصب آلود
مسأله را بررسی نماید. به عبارت دیگر، سازمان یادگیرنده می بایست کمبودها را
شناسایی کرده و برای رفع و جبران آنها تجهیز شود. این تجهیز و آماده شدن همان
یادگیری وآموختن است.
-7 سازمان
یادگیرنده یادگیری گروهی را تسهیل و ترغیب می کند. یادگیری جمعی عبارتست از
فرایندی که طی آن ظرفیت اعضاء گروه توسعه داده شده و به گونه ای همسو شودکه نتایج
حاصله? آن چیزی باشد که همگان واقعا
طالب آن بوده اند. این یادگیری بر یک قاعده استوار است و آن عبارت از قاعده آرمان
مشترک می باشد. در درون سازمانها، یادگیری جمعی دارای سه بعد اساسی است: ابتدا نیاز
شدیدی به تفکر عمیق راجع به مفاهیم پیچیده وجود دارد. دوم، نیازی به اقدامی نو و
هماهنگ وجود دارد. سومین نکته، نقش اعضای تیم در سایر تیمهاست
-8 سازمان
یادگیرنده تلفیق کننده اهداف فردی و اهداف سازمانی است. سازمان یادگیرنده تحقق نمی
یابد مگرآنکه اهداف انسان های خلاق و دانش آفرین با اهداف سازمان یکی شده ودراین
یک سویی و هم راستایی، رشد و یادگیری پدیدارگردد. سازمان یادگیرنده باتلاشهای
مدیریت ارتقاء می یابد، اما بدون همکاری و همراهی اعضاء شایسته، هیچگاه امکان
وجودی پیدا نمی کند
فرایندها و
عوامل موثر بر سازمانهای یادگیرنده:
اگر چه
یادگیری در سطح فردی رخ می دهد، اما سازمان یادگیرنده ازتبادل درونی یادگیری
اطمینان حاصل کرده، فرهنگ یادگیری را بنا نهاده، سرمایه گذاری عظیمی را در تحقیق و
توسعه منابع انسانی انجام داده و یادگیری را در داخل ساختار و سیستم ها جای می دهد.
فیلیپ سادلر،
فرایندها و عوامل موثر بر سازمانهای یادگیرنده را اینگونه توصیف کرده است:
در ابتدا،
افراد نسبت به دیدگاهها و چشم اندازهای سازمانی آگاهی می یابند و خودرا هم جهت با
آن می سازند. سپس از ارزشها، رویه ها،راه حل های مشکلات سازمانی که می بایست
آموخته شود، شناخت پیدا کرده و ازطریق روشهای مختلف یادگیری نظیر تجربیات، همکاری
با سایر اجزا، مشاوران، مکاتب تجاری، الگوبرداری از سازمانهای برتر و...
توانایئهای خود را ارتقاء می بخشند. همانطور که در نمودار مشخص است
سه عامل ساختار، رویه ها و سیستمها، و فرهنگ بر سازمانهای یادگیرنده تاثیر دارند.
عوامل فرهنگی
موثر بر یادگیری عبارتند از: ارزشها، رسالت سازمان، و روندهای فکری موجود در
سازمان
عوامل ساختاری
موثر بر یادگیری نیز شامل گروهای پروژه ای، ساختارهای تخت و گروههای کاری خودمختار
هستند.
از عوامل رویه
ها و سیستم ها نیز می توان به نمودارهای جریان کار، تولید به هنگام، بهبود مستمر و
غیره اشاره کرد. نمودار-2- این فرایندها و عوامل موثر را نشان می دهد.
در جای دیگری،
گاروین لازمه" سازمان یادگیرنده شدن "را مهارت در فعالیتهای زیر می داند :
حل مسأله به
صورت سیستماتیک، تجربه رویکردها و رهیافتهای نوین، کسب تجربه ازدستاوردهای دیگران،
یادگیری از بهترین کارکردهای گذشته نقل وانتقال سریع دانش درمیان سازمان
همچنین، برای
اجرای سازمان یادگیرنده، می بایست به برخی از عوامل کلیدی آن توجه داشت از جمله :
"خود پرورشی و یادگیری فردی، استراتژی یادگیری، جو و فضای یادگیری، مشارکت در
تصمیم گیری، استفاده از اطلاعات، توانمندسازی، ساختار سازمانی و رهبری، ارتباط با
محیط بیرونی "
تفاوت
سازمانهای یادگیرنده و سازمانهای سنتی
سازمانهای
یادگیرنده به دنبال آموزش وآماده سازی کارکنان برای رویارویی با شرایط آتی سازمان
هستند. بدون شک، آموزش و یادگیری با حضور و مشارکت فعال فردو نیز فراهم سازی زمینه
های یادگیری نظیر تامین امکانات آموزشی، ساختارسازمانی مناسب، تعریف شفاف
ارتباطات، ایجاد بصیرت مشترک و کار تیمی صورت می پذیرد.
بنابراین می
باید اهداف و منافع حاصل از ایجاد سازمانهای یادگیرنده و چشم انداز آن برای مقامات
سازمان و کارکنان شفاف و روشن باشد. همچنین به هنگام طراحی سازمان یادگیرنده، لازم
است که کارکنان سازمان درتصمیمات و طراحی مشارکت داشته و مسئولیتها و وظائف خود را
در چارچوب این سازمان بدانند که این امر توسط یک رهبر زبده و با مهارت میسر می
گردد. درجدول شماره ،-1- تفاوتهای میان سازمانهای سنتی و سازمانهای یادگیرنده
آورده شده است
بر خلاف
سازمانهای سنتی که مقامات سازمان، تکالیف و وظائف کارکنان را در مقابل تغیرات مشخص
می کنند، درسازمانهای یادگیرنده، افراد در تصمیمات شرکت کرده، ازاهداف و چشم
اندازهای سازمانی آگاهی یافته و باتوسعه مهارتهای فردی، خود را در راستای کمک به
کسب اهداف سازمان قرار می دهند. چنانچه در این امر، تضاد وکشمکشی روی دهد، افراد
به کمک رهبر خلاق و مشارکت جو، سعی در رفع آن تضاد میکنند. روشن است که در
سازمانهای یادگیرنده بر نقش افراد و یادگیری مستمر و درنتیجه توسعه مهارتهای آنها
تاکید دارند و توسعه نیروی انسانی را عامل اصلی بقاء و پایداری در بلند مدت
میدانند.
به زعم
مامفورد، مزایای سازمانهای یادگیرنده عبارتند از:
• اطمینان
از موفقیت بلند مدت سازمان
• عینیت
بخشیدن به بهبودهای چشمگیر
• اطمینان
از اینکه موفقیت و بهترین کارکرد ها به کارکنان منتقل شده و مورد توجه واقع می شوند
• افزایش
خلاقیت، نوآوری و قابلیت سازگاری در سازمان
• جذب افرادی
که می خواهند موفقیت و یادگیری راتجربه کنند
• آمادگی
افراد و سازمان برای رفع نیازهای مشتریان و مالکان سازمان
• کسب مزیت
رقابتی پایدار در دنیای تجارت
|
سازمان
های یادگیرنده
|
سازمان
های سنتی
|
وظایف
|
|
چشم
انداز مشترکی وجود دارد که میتواند از جاهای زیادی پدیدار گردد اما مدیریت عالی
مسئول اطمیناان از وجودوتقویت ابن چشم انداز می باشد
|
چشم
انداز سازمانی توسط مدیریت عالی فراهم میشود
|
تعیین
مسیر کلی
|
|
تنظیم
و ایجاد عقاید در تمامی سطوح سازمان انجام میگیرد
|
مدیریت
عالی سازمان درباره نوع کاری که باید انجام شود و بقیه اقدامات سازمان بر اساس
این نظرات تصمیمگیری میکند
|
تنظیم
و اجرای عقاید
|
|
پرسنل
مشاغل خود و نیز روشهای سایرپرسنل را درک میکنند
|
هر
شخص پاسخگوی مسئولیتهای شغلی خود است و بر توسعه تواناییهای فردی تاکید میشود
|
ماهیت
تفکر سازمانی
|
|
تضادها
با استفاده از یادگیری مشارکتی و ادغام دیدگاههای متنوع پرسنل در کل سازمان حل
میشود
|
تضادها
از طریق استفاده قدرت و نفوذ سلسله مراتب ساختاری حل میشود
|
حل
تضاد
|
|
نقش
رهبر ایجاد چشم انداز مشترک، توانمند سازی پرسنل، بیان تعهدات وترغیب تصمیم گیری
موثر در سازمان با استفاده از سبک رهبری کاریزماتیک است
|
نقش
رهبر ایجاد چشم انداز سازمانی تامین پاداش یا تنبیه در جای مناسب و حفظ کنترل
کلی بر فعالیتهای کارمند است
|
رهبری
و انگیزش
|
جدول-1- تمایز
میان سازمانهای سنتی وسازمانهای یادگیرنده
سازمان
یادگیرنده به عنوان یک مزیت رقابتی پایدار
محیط متلاطم و
متغیر شرکتها که مشخصه اصلی آن جهانی شدن بازارها، تغییر نیازهای مشتریان و افزایش
رقابت در بازار محصولات می باشد، شرکتها را مجبور می سازد تا پیوسته به دنبال
بهبود عملکرد خود باشند. در این عرصه رقابت، شرکتها به دنبال کسب مزیت هایی هستند
که نه تنها برای شرکت ایجاد ارزش می نماید، بلکه امکان کپی برداری و تقلید از آنها
توسط شرکت رقبا مشکل می باشد. واژه مزیت رقابتی پایدار اولین بار توسط مایکل پورتر
ارائه گردید. در سال ،1991 بارنی بیان کرد:" زمانی گفته می شود یک سازمان
دارای مزیت رقابتی پایدار است که سازمان یک استراتژِی ایجاد ارزش اجرا نماید که به
طور همزمان رقبای فعلی و بالقوه نتوانند آن را اجرا نمایند و قادر به کپی برداری
منافع این استراتژِی نباشند.
یکی از راههای
کسب مزیت رقابتی، توجه به امر آموزش و یادگیری کارکنان است. که این امر از طریق
سازمانهای یادگیرنده میسر میشود. امروزه، آموزش و یادگیری شرط اصلی پیشرفت و
موفقیت هر سازمانی می باشد. چراکه آموزش از یک طرف، کارکنان را ورزیده ساخته و
توانائیهای بیشتری را درآنها به وجود می آورد و از طرف دیگر با پیشرفت و افزایش
مهارتهای کارکنان، سازمان در راستای کسب تعالی و اهداف سازمانی با مشکلی مواجه
نخواهد شد بنابراین چنانچه افراد و کارکنان سازمان پیوسته آموزش ببینند و در انجام
وظائف محوله خود مهارت کسب کنند، می تواننددرجهت رفع و ارضای نیازهای مشتریان گام
مثبتی را بردارند و بدین ترتیب سهم بیشتری از بازار محصولات و خدمات را بدست
بیاورند
بدون شک امر
یادگیری و توانمندسازی کارکنان، گامی مهم در راستای پیشرفت کارکنان و سازمان است.
برای یادگیری مستمر و پایدار کارکنان لازم است که از طریق هدفگذاری و تعیین اهداف
سازمانی، آنها را ازوظائف و مسئولیتشان آگاه نمود و به آنها یادآورشد که یادگیری و
آموزش ، تنها راه ارتقاء آنها و در نتیجه پیشرفت سازمان است. این مشارکت در
هدفگذاری، موجب انگیزش و یادگیری کارکنان جهت یادگیری می شود. حال که فرد انگیخته
شد، لازم است که رهبر هوشمندی با سبکهای رهبری مقتضی ومناسب، به هدایت و ارشاد
کارکنان بپردازد. همچنین، برای افزایش روحیه تعاون و همکاری میان کارکنان، لازم
است که ازسیستم های ارتباطی مطلوب و ساختار سازمانی مناسب استفاده شود. میل
واشتیاق کارکنان برای یادگیری، را میتوان از طریق نظام پاداش وجبران خدمات بالا
برد. در این صورت است که کارکنان از هیچ کوششی برای رشد و بالندگی سازمان دریغ
نخواهند کرد و در نتیجه این امر می تواند نوعی مزیت رقابتی نسبت به رقبا، برای
سازمان به شمار آید. ازطرفی، با مرور و بازنگری مسیرحرکت سازمان می توان به
کارکنان بازخورد داد تا هر چه سریعتر نقصان و کاستی ها را جبران نموده و از
پتانسیل وجودی خود به نحو احسن استفاده کنند.
سازمان یادگیرنده رقابتی را می توان اینگونه
توصیف نمود: "سازمانی که به طورمستمر،یادگیری فردی،تیمی وسازمانی را ارتقاء میبخشد
که این امر از طریق ارضای نیازهای متغییر مشتری، درک پویایی های نیرو های رقابتی و
ترغیب تفکر سیستمی حاصل میشود ". بر مبنای ماهیت سازمان یاد گیرنده ، مدلهای
مفهومی زیادی تدوین شده است. بیشتر این مدلها که مبتنی بر توانایی سازمان در یاد
گیری سریعتر نسبت به رقبایش ساخته شده، ممکن است تنها شکل مزیت رقابتی پایدار آن
سازمان باشد. نزدیکترین مدل در این رابطه توسط پیتر سنگه تدوین شد. سنگه نقش
ارزشمندی را از طریق زمینه هایی چون بصیرت مشترک، مهارت شخصی، مدلهای ذهنی،یادگیری
تیمی و تفکر سیستمی در امر یاد گیری فراهم می آورد.
در مدل دیگر،
گارات سه زنجیره خط مشی، استراتژی و عملیات را برای سازمان یاد گیرنده مفروض می
دارد. مدل گارات، یک ساختارسازمانی سلسله مراتبی را در نظر دارد و از اثرات
یادگیری دو حلقه ای در محیط های دیگر نظیر سازمانهای حرفه ای و ساختارهای موقت چشم
پوشی می کند
نتیجه گیری
یکی از راههای
کسب مزیت رقابتی پایدار، تاکید و توجه بر یادگیری مستمر کارکنان سازمان به منظور
نیل به اهداف سازمانی با حداکثر اثربخشی است. مسلما، محیط متغیر امروز، به
سازمانها اجازه نخواهد داد که در مقابل فشارهای ناشی از مهارت، تواناییها و تکنولوژیهای
رقبا، به صورت سنتی و همیشگی اداره شوند. بسترسازی و زمینه سازی یادگیری و آموزش
سریعتر از رقبا، می تواند به سازمان کمک کند تا نسبت به رقبا سریعتر و بهتر گام
بردارد.
در راستای هدف
این مقاله، به نظر میرسد که توجه و عطف به سازمان یادگیرنده، می تواند سازمان را
از هر جهت در محیط متلاطم کنونی، بیمه و تضمین کند تا سازمان بهتر در برابر
تغییرات، واکنش و انعطاف از خود نشان دهد. لذا، به عنوان بحث هاو مطالعات آتی می
توان چگونگی پیاده سازی و حفظ سازمان یادگیرنده، ونیز عوامل موثر بر ایجاد و حفظ
سازمان یادگیرنده و در نتیجه، افزایش آمادگی وانعطاف پذیری سازمانی را مدنظر قرار
داد.